research article

تحلیل مؤلفه کانون‌سازی در رمان قیدار

Abstract

پیرو پیشرفت علوم انسانی در قرن بیستم، نظریه‌های روایت‌شناسی پدیدار گشت که به عنوان علم ادبی نوظهور طرفداران بسیاری به خود جلب کرد. یکی از مباحث مطرح در روایت‌شناسی مسأله کانونی‌سازی است. ژرار ژنت کانونی‌سازی را به عنوان منظری برتر از دیدگاه برگزید که مفهومی فراتر از ادراک بصری دارد. این منظر زاویه دیدی است که اطلاعات زیادی به طور غیر صریح از رهگذر آن دیده، احساس، فهمیده و ارزیابی می‌شود. این پژوهش که با روش توصیفی – تحلیلی انجام می‌گیرد بر آن است تا با معرفی کانون‌سازی، انواع و جنبه‌های آن را در رمان پرمخاطب قیدار بررسی کرده و اطلاعات روایی این اثر را سازمان‌دهی کند. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد از حیث جنبۀ ادراکی، در روایت این اثر دو نوع کانونی‌گر «بیرونی» و «درونی» با موضع ادراک محدود و نامحدود، در تعامل هستند. زمان این رمان از نوع سیر خطی است. تداوم رویدادها جز در دو فصل پنجم و نهم، با حفظ زمان منطقی، بازگو می‌شوند و بیشتر حوادث، بسامد مفرد دارد. از نظر جنبۀ روان‌شناختی می‌توان احساسات قهرمان این اثر را با احساسات نویسندۀ آن همسو دانست. ایدئولوژی حاکم بر فضای رمان قیدار که نشان از ایدئولوژی نویسندۀ این اثر دارد، به دنبال معرفی شخصیت آرمانی جامعۀ ایران است؛ شخصیتی با مرام پهلوانی، معتقد، مبارز و متعهد به خاک وطن که قیدار نمونۀ اعلای آن است. امیرخانی با استفاده از تنوع در کانون‌سازی و پرداختن به جنبه‌های مختلف آن، روایت رمان قیدار را به واقعیت اجتماعی نزدیک کرده و به میزان باورپذیری آن نزد مخاطب افزوده است

    Similar works

    Full text

    thumbnail-image