زبان تمثیل، رهکارهاییاست برای انتقال مفاهیم و سادهسازی نهادههای پیچیدة اجتماعی، اخلاقی، سیاسی در گسترة ادبیات معاصر که برون ار زبان تمثیل، امکان عرضه بهشیوة مستقیم و آشکار را ندارند. از جملة این آثار تمثیلی دو رمان شازده کوچولو و قلعه حیواناتاند که علیرغم دارا بودن موضوعاتی بهظاهر متفاوت (روانشناختی و سیاسی)، اما از دیدگاه اجتماعی قابل قرابت بهنظر میرسند. پرسشی که مطرح میشود، این است که با فرض تفاوت میان شخصیت و محیط زیستی دو نویسنده و بهطریق اولی، میان دو جامعة مرجع و دو ژرفساخت بهظاهر متفاوت، میتوان بهتناظر و اشتراکی میان دو اثر و در نتیجه دو روساخت بهظاهر متفاوت رسید؟ این پژوهش در نظر دارد؛ با تکیه بر نقد جامعهشناختی کلود دوشه و در قالب یکبررسی تطبیقی، بهیافتن تناظرهای احتمالی در بارة زمینههای فردی و نیز تاریخی-اجتماعی نگارش دو رمان مزبور، پرداخته تا رد پای نویسنده و ردپای تاریخ در شکلگیری این دو اثر را برونکشد و بهعبارتی، بهمطالعة جهان خارجمتنی این دو رمان، جامعة مرجعی که داستان از آن زاییده شده و نیز جامعة متن ساخته شده توسط آفرینندگان این دو اثر بپردازد. نتایج برامده از واکاوی نشان میدهد که جامعهمندی دو داستان؛ بازتابانندة دغدغههای جامعهشناختی دو نویسنده است و ارجاعات فرامتنی دو اثر؛ بهژرفساخت، یعنی جامعة مرجعی که دو نویسنده آن را بهنوبة خویش تجربه کرده و زیستهاند، از طریق روساخت (پیرنگ، درونمایه، شخصیتپردازی، فرجام) حاصل میشود