با وجود تناقض اولیه میان رویکرد فرمالیستی و نگاه تاریخی، فرمالیسم نظاممند توانست با تدوین چارچوبه روششناختی معین و طرح مفاهیمی چون تحول، پویش تاریخی، کانونمندی، عنصر مسلط و نظام، به عنوان جریانی پیشرو در تاریخادبیاتنگاریِ نظری و قاعدهمند در قرن بیستم شناخته شود و بر بسیاری از جریانهای بعد از خود تاثیر گذارد. این جریان به رغم انتقادهایی که بر آن وارد آوردهاند، اولین گامها را در پل زدن میان مطالعات در-زمانی و همزمانی برداشت و ادبیات را به کانون اصلی مطالعات تاریخی تبدیل کرد. این مقاله با نگاهی انتقادی به این جریان درصدد پاسخ به این پرسش است که اولاٌ سرچشمههای نظری الگوی فرمالیسم نظاممند کدام است و ثانیاً امکانات و محدودیتهای آن برای تدوین تاریخادبیات چیست