یکی از وظایف اصلی فضااندیشان و فضاگردانان عرصۀ جغرافیای سیاسی (ژئوپلیستینها، جغرافیدانان و مدیران سیاسی)، شناسایی و تحلیل عوامل جغرافیایی است، که نظام سیاسی را تحت تأثیر قرار میدهند. این عوامل در همۀ فضاهای جغرافیایی، بهخصوص در بُعد ساختاری آنها به اَشکال مختلف وجود داشته و نقش تعیینکنندهیی بر شکلگیریِ مرکزگرایی و مرکزگریزی در کشورها دارند. کشور افغانستان بهعنوان یک واحد فضای جغرافیایی، در صد سال اخیر، بهخصوص در نقاط عطف و حساس تاریخی، شاهد اوجگیری فعالیت نیروهای مرکزگرا و مرکزگریز میباشد، تا به آنجا که نهادینهگی و بقای نظامهای سیاسی را با مشکل مواجه نموده است. با توجه به این مسأله، این پرسش مطرح میگردد که: ساختار فضای جغرافیایی افغانستان چه تأثیری بر شکلگیری و فعالیت نیروهای مرکزگرا و مرکزگریز دارد؟ این پژوهش بهصورت (مطالعۀ موردی) با تقدم نظریه انجام شده است. ساماندهی آن با روش کیفی (توصیفی- تحلیلی) و نگرش کارکردگرایی در جغرافیا صورت گرفته است. برای گردآوری دادهها از شیوۀ اسنادی استفاده شده است. هدف اساسی آن آسیبشناسی و شناخت عوامل مؤثر بر مرکزگرایی و مرکزگریزی موجود در ساختار فضای جغرافیایی افغانستان بوده است. یافتههای پژوهش نشان میدهند که ساختار فضای جغرافیایی افغانستان در ابعادِ ۱. عناصر محیط طبیعی؛ ۲. عناصر جامعة انسانی و ۳. عناصر محیط انسانساخت، نامتجانس است و این امر سبب بروز اندیشههای سیاسی متفاوت و تغییر مداوم وزنة قدرت به نفع نیروهای مرکزگریز یا مرکزگرا میشود.