زمينه و هدف: پيشرفتهای حاصله در فنآوری اولتراسوند با کنتراست بالا در سالهای اخير موجب توجه بيشتر به آن در تشخيص سندرم تونل کارپال شده است. مطالعه حاضر به بررسی ارزش تشخيصی سونوگرافی در اين بيماری و ارتباط معيارهای مختلف آن با شدت بيماری براساس الکترودياگنوستيک ميپردازد.
روش بررسی: در اين مطالعه تحليلی آيندهنگر صد بيمار که در همگی درگيری اندام فوقانی يکطرفه بود مورد مطالعه قرار گرفتند. تمامی بيماران ابتدا تحت آزمون الکترودياگنوستيک قرار گرفته و اين آزمون به عنوان استاندارد طلايی فرض شد. سپس سطح مقطع و قطر قدامی خلفی عصب مدين در ورودی و خروجی تونل کارپال و ضخامت فلکسور رتيناکولوم توسط سونوگرافی در تمامی بيماران اندازه گيری شد. ارتباط يافتههای سونوگرافی و الکترودياگنوستيک با نرم افزار SPSSنسخه 19 بررسی شد.
يافتهها:بيماران شامل84 زن و 16 مرد در گستره سنی 19 تا 72 سال (ميانگين سنی 05/12±43/44 سال) قرار داشتند. از بين معيارهای بررسی شده دو معيار سطح مقطع نزديک (پروگزيمال) و دور (ديستال) عصب ارتباط معنيداری با تشخيص بيماری نشان دادند (به ترتيب مقدار Pبرابر با 018/0 و 022/0) همچنين بين دو معيار فوق و شدت بيماری نيز ارتباط آماری معنيداری يافت شد (هر دو مقدار Pکمتر از 05/0). بهترين نقطه برش در سطح مقطع نزديک 45/9 ميليمتر مربع بود که در آن حساسيت 9/78 درصد، ويژگی 8/82 درصد، ارزش اخباری مثبت 8/91 درصد و ارزش اخباری منفی 5/61 درصد بدست آمد.
نتيجهگيری:مطالعه حاضر نشان داد که بررسی سطح مقطع عصب مدين در ورودی تونل کارپال در تشخيص سندرم تونل کارپال مفيد بوده و با توجه به حساسيت، ويژگی و ارزش اخباری مثبت بالا نه تنها در تشخيص بيماران مشکوک بلکه در غربالگری جامعه در معرض خطر نيز ميتواند سودمند باشد