research

برخی از چالش‌های بهداشت روان و اعتياد در ايران

Abstract

پيرو فراخوان مسئولان محترم مجله روان­پزشکی و روان‌شناسی بالينی ايران برای نظرخواهی از صاحب­نظران حوزه سلامت روان در مورد «چالش­های پيش­روی بهداشت روان و پيش­گيری از سوءمصرف مواد در ايران»، نخستين نشست علمی «بررسی چالش­های سلامت روان و نظام سلامت روان در مراقبت­های بهداشتی اوليه کشور» در سال­روز ولادت امام حسن مجتبی (ع)، برابر با چهارم شهريور سال 1389 هجری شمسی به دعوت انجمن علمی روان­پزشکان ايران، در محل دفتر مطالعات اسلامی انستيتو روان­پزشکی تهران برگزار شد. متن حاضر برداشتی از مهم­ترين چالش­های پيش­روی بهداشت روان است که در آن نشست ارائه شد، چالش­هايی که اگر به درستی به آن پرداخته نشود، تأثير آن در توقف روند روبه­رشد بهبود سلامت روان کشور دور از انتظار نخواهد بود. اميد است اين نوشتار آغازی باشد تا صاحب‌نظران با بررسی همه­جانبه و ژرف چالش­های موجود و نقد کارايی نظام سلامت در حوزه سلامت روان و اعتياد، راه را برای حفظ و بهبود سلامت روان جامعه هموار سازند. به هر ميزان موضوع­های مهم اجتماعی مانند سلامت روان و اعتياد مورد نقد علمی، اگرچه بي­رحمانه، قرار گيرد، جامعه از فوايد آن در قالب اصلاح سياست­ها و عملکردها و کاهش خطاها بهره­مند خواهد شد. 1- نگاه نادرست و نگرش نه­چندان منطقی مردم، متخصصان و سياست­گذاران سياسی و بهداشتی به مقوله سلامت روان امروزه اهميت سلامت روان و تأثير جدی آن بر بخش‌های ديگر سلامت (جسمی، اجتماعی و معنوی) انکارپذير نيست. جدا از تعريف سلامت، با توجه به ارتباط نزديک اين بخش از سلامت با بهداشت عمومی و عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت (پرينس1 و همکاران، 2007) مي­توان گفت بدون سلامت روان، دست­يابی به بخش­های ديگر سلامت امکان­ناپذير است (ريبا2، 2010). رنجوری و در معرض آسيب بودن 5 درصد (450 ميليون نفر) مردم جهان (سازمان جهانی بهداشت، 1995) و 21درصد از جمعيت کشورمان (نوربالا، عاطف­وحيد، باقری يزدی و ياسمی، 2002) از يکی از ناهنجاري­های روان­پزشکی، مقوله بهداشت روان را به‌عنوان يک اولويت قطعی و اصلی و نه در حد تعارف­های معمول در جهان و ايران اجتناب­ناپذير کرده است. ايران در اصلاح نگرش­های نادرست به مقوله اختلال­های روان­پزشکی و مشکل اعتياد، نه تنها در ميان عموم مردم، بلکه در ميان سياست­مداران و مديران ارشد، گام­های بزرگی برداشته است، به­طوري­که امروزه هيچ مسئولی هر چند در حد شعار اهميت سلامت روان را ناديده نمي­گيرد. ولی با نگاه به آينده بايد گفت هنوز راه­های نرفته زيادی در پيش رو است و لازم است گام­های اساسی و بنيادي­تری برداشته شود. 2- نامناسب بودن ساختار وکمبود اعتبار مالی ايران يکی از کشورهای پيشرو در ايجاد و گسترش ساختار سلامت روان، به­خصوص در زمينه ارتباط ساختارهای کشوری سلامت روان و اعتياد در وزارت بهداشت با الگوی ادغام سلامت روان در مراقبت بهداشتی اوليه3 (PHC) بوده است، به‌گونه­ای که نخستين برنامه ملی بهداشت روان کشور در سال 1365 تدوين شد، که هدف آن ادغام برنامه بهداشت روان در نظام مراقبت­های اوليه بود (رحيمي­موقر و همکاران، 2008). ضعف در ساختار مناسب و تعريف­شده برای اطمينان از اجرايي­شدن برنامه­های سلامت روان در سطح کشوری، استانی و شهرستانی مشکلاتی را برای کشورهای منطقه ايجاد کرده است، به­طوري­که در مديترانه شرقی تنها 12 کشور در حوزه سلامت روان و از ميان آنها تنها چهار کشور برای مداخله­های روان­شناختی در موارد اضطراری و بحران­های طبيعی برنامه و سياست مشخص دارند (ياسمی و همکاران، 2001). بررسی چهار دوره تاريخ روان­پزشکی و بهداشت روان در کشور، از نگهداری رقت­بار بيماران در دارالمجانين (پيش از سال 1320) تا تشکيل نخستين اداره بهداشت روان و آغاز فعاليت­های پژوهشی در حوزه سلامت روان (سال­های 1320 تا 1350)، الگوی خدمات بهداشت روان جامعه­نگر و ارتقای ساختار بهداشت روان به اداره کل با وظايف جدی آموزشی- پژوهشی و برنامه­ريزی کلان بهداشت روان و ايجاد بيمارستان­ها و مراکز جديد درمانی (دهه پنجاه) نشان­گر روند روبه­رشدی است. با اين وجود، روند کار مورد رضايت کارشناسان اين حوزه نيست، هم­چنان­که تصميم­گيري­های اتخاذ شده برای نزول شأن سازمانی دفتر سلامت روانی- اجتماعی و اعتياد وزارت بهداشت با روند يادشده هم­خوانی ندارد. برخلاف تلاش­های مديريت کلان وزارت بهداشت در دولت نهم مبنی بر حفظ و ارتقای ساختار دفتر مذکور، حداقل در حد اداره کل با مأموريت فعاليت در سه زمينه سلامت روانی، سلامت اجتماعی و اعتياد، نزول جايگاه دفتر به مشاور معاون وزير را مي­توان نگاه نادرست و کارشناسي­نشده به بهداشت روان در کشور تفسير کرد. شکاف درمانی1 برای ناهنجاري­های روانی در تمام کشورها بسيار زياد است؛ شکافی عميق ميان شيوع بيماری‌های روان­پزشکی از يک سو و تعداد افراد دريافت­کننده مراقبت­های اوليه درمانی از سوی ديگر. بنابراين به دليل وضعيت پيچيده و در معرض تهديد جامعه ما، حذف يا تضعيف ساختار تشکيلاتی مي­تواند به عميق­تر شدن اين شکاف در حوزه روان‌پزشکی، به­ويژه در استان­های محروم بينجامد. هدف برنامه­های بهداشت روان نه تنها در حوزه درمان، بلکه در حوزه پيش­گيری و ارتقای امنيت روانی، کاهش فشار و بار اختلال­های روانی است. اجرايی شدن اين اهداف نيازمند منابع کافی است و فرايند تأمين منابع بدون وجود ساختار مناسب دشوار است. با وجود گام مثبت ايجاد رديف اعتباری مستقل برای بهداشت روان و اعتياد در سال­های پيشين در وزارت بهداشت، سهم بهداشت روان از کل اعتبار سلامت تنها 3درصد بوده است. بديهی است با افول ساختار مربوطه در وزارت بهداشت، در آينده برای تأمين و افزايش اعتبار، متناسب با مأموريت­ها و گستردگی مداخله­های بهداشت روان، تلاشی صورت نخواهد پذيرفت و در کنار منتفي­شدن اعتبارهای اندک کنونی، شاهد اختصاص بخش قابل­توجهی از منابع مالی به دستگاه­های غيرتخصصی و حتی با کارکردهای غيرسلامت خواهيم بود. 3- فرسوده بودن شبکه مراقبت­های بهداشتی اوليه از سال 1365 در کوران جنگ تحميلی، دوره چهارم تاريخ بهداشت روان کشور شروع شد. در آن دوره حساس، ادغام خدمات بهداشت روان در مراقبت­های بهداشتی اوليه، امکان پيوند ارايه اين خدمات با بدنه بزرگ شبکه­های بهداشتی- درمانی کشور را پايه­گذاری کرد. در اين الگو از بيروني­ترين تا تخصصي­ترين سطح، آموزش، بيماريابی، درمان، ارجاع و پيگيری بيماری‌های مهم روان­پزشکی انجام مي­شد. اين برنامه طی بيش از بيست سال گذشته گسترش يافته و اکثريت جمعيت روستايی کشور را زير پوشش داشته است، که خود تحولی انقلابی و انقلابی در ارايه خدمات سلامت روان در کشور بود. متناسب با تغيير ساختار جمعيتی، تحول اقتصادی و سياسی و توسعه شهرنشينی، اين برنامه با گذشت بيش از دو دهه هنوز مورد بازبينی قرار نگرفته است. نبود توان و پويايی لازم در شبکه کنونی، پاسخ­گويی به شرايط امروز را سخت کرده است. بنابراين بازنگری در اهداف و زيرساخت‌های شبکه و ارتقای سطح کمی و کيفی نيروهای محيطی و ستادی ضروری است. در چند سال اخير بازبينی نظری برنامه کشوری سلامت روان در اداره کل سلامت روانی، اجتماعی و اعتياد شروع شده بود، که به دلايل برشمرده ادامه کار با مشکلاتی روبه­رو شد. 4- مبتنی نبودن آغاز و ادامه برنامه­ها بر ساختارهای ملی در کنار ضعف در ساختار و نامتناسب بودن اعتبارهای اختصاص­يافته با نيازها و شرايط امروز کشور در حوزه سلامت روان، مبتنی نبودن آغاز و ادامه برنامه­ها بر ساختارهای ملی، مانند کميته کشوری بهداشت روان، از ديگر چالش­های جدی است. سال­های متمادی به دلايل نامشخص کميته کشوری سلامت روان فعال نبوده است. از سال 1385 با تدوين آيين­نامه­ای جديد و پس از پی‌گيري­های زياد، سرانجام با ابلاغ وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، نخستين جلسه با حضور ايشان و معاون سلامت تشکيل شد. فعال شدن کارگروه­ها و تشکيل جلسه­ها اميد تازه­ای در دل­ها زنده کرد، تا بتوان برنامه­ها را مبتنی بر عقل جمعی و با پشتوانه کارشناسی به سرانجام رسانيد. اميد مي­رود با تغيير و تحول­های انجام­شده در ساختار وزارت بهداشت، اين مهم بار ديگر به فراموشی سپرده نشود. 5- وجود دستگاه­های موازی و غيرحرفه­ای در کشور در حوزه سلامت روان و اعتياد تسلط ساختارهای موازی و غيرحرفه­ای در روند تصميم‌سازی، تصميم­گيری و اجرا، چالشی است که اختيار را از دست متولی قانونی و حرفه­ای سلامت کشور، يعنی وزارت بهداشت، ربوده است. با تلاش­ فراوان در سياست­های کلی برنامه پنجم توسعه، يکپارچگی در سياست­گذاری، برنامه‌ريزی، ارزشيابی، نظارت و تخصيص منابع عمومی مورد تأکيد و تصويب قرار گرفت و پيرو آن، هماهنگ با تبصره 1، بند د، ماده 32 قانون برنامه پنجم توسعه تمامی ارايه­کنندگان خدمات بهداشتی و درمانی کشور (دولتی و غيردولتی) موظف شدند از خط­مشی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی پيروی کنند. اصلاح اين روند بايد با شتاب بيشتر صورت پذيرد تا تمامی خدمات سلامت روان در بستر قانونی و تخصصی و مبتنی بر شواهد علمی قرار گيرد. چندپاره­شدن وظايف نظام سلامت در حوزه اعتياد و بهداشت روان، آسيبی است که دست­يابی به هدف­های ازپيش­تعيين­شده را ناممکن مي­سازد، از سوی ديگر به دليل ماهيت موضوع­های اجتماعی، در بيشتر موارد مداخله نکردن بهتر از مداخله نادرست است و اين چندپارگی ممکن است صدمات جبران­ناپذيری را به دنبال داشته باشد. 6- حمايت­های ناپايدار و غيرمؤثر بيمه­ای هر چند بخش بزرگی از منابع سلامت روان بر درمان­های بيمارستانی متمرکز است، با اين حال هزينه­بر بودن بخش­های روان‌پزشکی از چالش­های جدی حوزه درمان است. تعرفه بسيار پايين تخت روز بخش روان­پزشکی، بخش روان­پزشکی را در کنار بخش سوختگی، به يک بخش زيان­ده بيمارستانی تبديل کرده است. همين موضوع دستورالعمل وزارت بهداشت در مورد اختصاص دست کم 10درصد ظرفيت بستری بيمارستان­های عمومی به تخت­ روان­پزشکی را با وقفه روبه­رو کرده است. در سال 1388 با پيگيری مسئولان امر در دفتر سابق سلامت روانی، اجتماعی و اعتياد و مداخله و همت معاون سلامت وزارت بهداشت برای نخستين بار در بودجه سالانه، تعرفه تخت روز بيمارستان­های روان­پزشکی برابر با تخت­های داخلی در نظر گرفته شد و با اين کار تا حدی از زيان­دهی تخت­های روان­پزشکی کاسته شد. در عين حال پوشش ناکافی و غيرمؤثر حمايت­های بيمه­ای از بيماران و محدود شدن پوشش بيمه­ای به بخشی از خدمات درمانی و پوشش ندادن مداخله­های غيردارويی و شامل نشدن بيماري­های مزمن روان­پزشکی در فهرست بيماري­های خاص (وزيريان، 2003) همچنان از چالش­های پيش­روی سلامت روان کشور است. 7- انگ در روان­پزشکی اگرچه کيفيت خدمات بهداشت روان و تأثير درمان­های روان­پزشکی در طول50 سال پيشرفت روزافزون داشته است (عاطف وحيد، 2004)، اما هنوز بسياری از افراد به بهره­گيری از اين خدمات تمايل ندارند، که يکی از دلايل آن وجود انگ است. انگ برچسبی است که موجب تحقير يا تبعيض فرد يا گروه دارنده آن در جامعه مي­شود. از بيم انگ درصد قابل توجهی از مردم، حتی در کشورهای پيشرفته، برای درمان مراجعه نمي­کنند و يا درصورت مراجعه، درمان خود را به شکل درست و کامل ادامه نمي­دهند. بنابراين انگ به افزايش بيماران درمان­نشده و پيرو آن افزايش هزينه­های بهداشتی کشور منجر مي­شود. بررسی پيشينه تاريخی انگ و شناسايی عوامل اجتماعی، فرهنگی و تاريخی مرتبط، بررسی روش­های مؤثر در کاهش آن و تقويت نقش رسانه برای افزايش آگاهي­های عمومی راهبردی است که لازم است مورد توجه سياست­گذاران قرار گيرد (صابری زفرقندی، 2010).گسترش بخش‌های روان- تنی و اختصاص تخت­های روان­پزشکی در بيمارستان­های عمومی، که از ساليان پيش از اولويت­های کاری وزارت بهداشت بوده است، نيز نقش به سزايی در کم‌رنگ­کردن اين انگ دارد. افزايش آگاهی از نقش تخريبی کاربرد کلماتی مانند ديوانه، روانی، تيمارستان و دارالمجانين، در گفت­وگوهای عادی، رسانه­ای، فيلم و سريال و به­ويژه در متون قانونی و حقوقی بايد مورد توجه قرار گيرد (همان­جا). 8- بهداشت روان شهری به دليل تغيير ساختار جمعيتی کشور به­سوی افزايش شهرنشينی و به­ويژه حاشيه­نشينی (نقوی و همکاران، 2005)، تغيير و تحول­ سريعِ اولويت­ها و خط­مشي­هايی مورد نياز است که سال­ها پيش برپايه ويژ­گي­های جمعيت­شناختی آن زمان تدوين شده بوده است. بنابراين لازم است با توجه به يافته­های پژوهشی در زمينه همه­گيرشناسی، نيازسنجی جامعه و ارزيابی برنامه­ها از نظر هزينه- اثربخشی، همچنين توجه به مسايل فرهنگی و اجتماعی، برنامه­های موجود بازنگری شوند. روان‌پزشکی مبتنی بر جامعه مي­تواند جايگزين نظام شبکه روستايی و شهری در حوزه سلامت روان باشد، که اين مهم با چالش­هايی از جمله تغيير نگاه سياست­گذاران بهداشتی، نظام بيمه­ای، ابهام در تأمين اعتبار لازم و پيوستگی در تخصيص منابع روبرو است. 9- کمبود نيروهای تخصصی بهداشتی و درمانی در حوزه سلامت روان کمبود روان­پزشک، روان­شناس بالينی و پراکندگی ناهمگون آنها در کشور، در کنار کافی نبودن درآمد متخصصان حوزه سلامت روان نسبت به ساير رشته­های پزشکی، چالشی است که بر بسياری از برنامه­های مؤثر در بخش سلامت روان سايه انداخته است. برای جبران کمبود روان­پزشک در استان­ها و شهرستان­هايی که زيرپوشش شبکه بهداشتی و درمانی هستند، به آموزش پزشکان عمومی برای آشنايی با اختلال­های روان­پزشکی نياز است. درحال حاضر دوره­های کارآموزی و کارورزی دانشجويان پزشکی در بخش­های روان­پزشکی و دوره­های بازآموزی تا حدی اين معضل را کاهش داده است، ولی اين دوره­ها بر پايه برنامه از پيش تدوين­شده در يک ساختار ثابت همراه با اختصاص اعتبار لازم و پايدار نيست، حتی هنوز هم مقاومت­هايی در چرايی و چگونگی دوره­های آموزشی روان­پزشکی برای پزشکان عمومی و افزايش ظرفيت پذيرش دستياران تخصصی روان­پزشکی و گسترش آموزش روان‌شناسی بالينی زير نظر وزارت بهداشت وجود دارد. به‌ويژه آموزش روان­شناسی بالينی در حوزه غير از وزارت بهداشت که بخش­های بيمارستانی و بالينی ندارند و اين امر منجر به تسلط ناکافی و حداقلی دانشجويان در مواجهه با بيماران مي­شود، موضوع درخور توجهی است، که بايد به آن پرداخته شود. 10- پيش­گيری و درمان سوء­مصرف مواد مخدر موقعيت استراتژيک ايران و قرارگرفتن آن در کنار کشورهايی مانند افغانستان و پاکستان بازار مصرف داخلی مواد مخدر را رونق بخشيده است (وزيريان، 2003). مروری بر برنامه­های کاهش تقاضای مواد در ايران نشان مي­دهد که هرچند هيچ کشوری به اندازه ايران در زمينه مبارزه با قاچاق مواد مخدر فعاليت نداشته است. بررسی‌های انجام­شده در زمينه شيوع اعتياد در ايران در ساليان اخير، همگی شيوع نسبتاً بالای اعتياد در کشور را نشان داده­اند (همان­جا). مواد مخدر يکی از مشکل­های اصلی بهداشتی کشور و مسبب شيوع برخی از بيماري­های عفونی است، به­طوري­که حدود 66 درصد موارد گزارش­شده آزمايش مثبت ايدز در سال 1389 به دليل اعتياد تزريقی بوده است (مرکز مديريت بيماري­های وزارت بهداشت، 2010). بنابراين با توجه به شيوع بالای اعتياد در کشور و مشکلات بهداشتی- اجتماعی ناشی از آن، درنظر گرفتن اعتياد به عنوان يکی از چند اولويت بهداشتی کشور که سلامت جامعه را به خطر می‌اندازد، بسيار منطقی است که بايد برای پيش­گيری و درمان آن برنامه‌ريزی اصولی و گسترده انجام شود. با گسترش ديدگاه بيماري­نگر به معتاد، وزارت بهداشت از سال 1383 برای پيشگيری و درمان اعتياد، ادغام برنامه پيش­گيری و درمان سوءمصرف مواد در نظام مراقبت­های بهداشتی اوليه را آغاز کرده است، تا امکان اوليه درمان معتادان توسط پزشکان عمومی و متخصصان آموزش­ديده را فراهم نمايد. با توجه به توانمندی نسبی ساختاری شبکه بهداشتی درمانی و پوشش نسبتاً کامل آن به­ويژه در مناطق روستايی، در حال حاضر هيچ سازمان و تشکيلات ديگری از توانايی‌های برابر برخوردار نيست (دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتياد، 2008). گسترش مراکز درمانی به استان­ها برای تسهيل دسترسی، ورود وزارت بهداشت در امر پيش‌گيری و درمان اعتياد و گسترش درمان­های دارويی و غيردارويی از جمله کارهای مثبت کشور ارزيابی مي­شود. ولی فراوانی مراکز تصميم­گيرنده، نبود نگاه فراگير و مسئولانه به اعتياد، مبتنی نبودن برنامه­ها بر شواهد پژوهشی و علمی، نبود نظام پايش و ارزيابی برنامه­ها، سهم ناچيز متولی سلامت در حوزه سياست­گذاری، کم­رنگ ديدن نقش ادغام برنامه‌های پيش­گيری و درمان در شبکه بهداشتی درمانی و ناکارآمد شدن برنامه­های اجرا شده به­دليل دخالت دستگاه‌‌های نامرتبط در دادن مجوز برای راه­اندازی مرکز درمانی از چالش­های مهم نظام سلامت درحوزه درمان و کاهش آسيب ناشی از اعتياد است

    Similar works