هدف از نوشتار حاضر، بررسی سیاستگذاری فرهنگی افغانستان دو دهه گذشته (۲۰۲۱-۲۰۰۱) است که زیر چتر نظام جمهوریت و نهادهای مرتبط آن شکلگرفته و انسجام یافته است. بنیادیترین پرسشی که در این زمینه مطرح میشود آن است که فرایند سیاستگذاری فرهنگی در افغانستان از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ چگونه بوده و اصولاٌ چه نتایج را به بار آورده است؟ فرضیه مطرح در این زمینه آن است که سیاستگذاری فرهنگی در نظام جمهوریت هرچند از نظر کمی تا حدودی موفق بوده و در سطوح مختلف آموزشی، تحصیلی، رسانهای و هنری دستاوردهای داشته است اما هیچگاهی قادر نشده است پاسخگوی نیازمندی جامعه چندپاره و ناهمگون افغانستان باشد. علت اصلی ناکامی دولت افغانستان در سیاستگذاری فرهنگی، نگاه قبیلهای به سیاست و تسری قرائت خاص زندگی قومی به سایر حوزههای فرهنگی و ساحات زندگی اجتماعی بوده است. ازاینرو، مسئله یاد شده با استفاده از چارچوب نظری «سیستمی» و روش توصیفی تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته است. شیوه گردآوری دادهها در پژوهش نیز اسنادی، مصاحبهای و استفاده از قوانین و سایتهای مرتبط بوده است. یافته های پژوهش حاضر حاکی از آن است که کاربست قوانین و مقررات، تقویت نهادهای علمی و فرهنگی، سینما و تئاتر؛ تأسیس و تقویت نهادهای آموزشی و تحصیلی، حفظ آثار باستانی، توانسته است تاحدوی سیاستگذاریهای فرهنگی نظام جمهوریت را عینیت ببخشد؛ اما نگاه قبیلهای سران حکومت به سیاست و تسری قرائت خاص زندگی قومی به سایر حوزههای فرهنگی، تمرکزگرایی اداری و فقدان استراتژی ملی فرهنگی از جمله مواردی بوده است که طراحی و اجرای سیاست فرهنگی را در این کشور به چالش کشیده و از نایل شدن به اهداف کلان هویتی و انسجام ملی باز مانده است