گفتمان نقد ادبی معطوف به خواننده و معناهای متکثر متون در میانۀ سدۀ بیستم، مورد توجه منتقدان ادبی قرار گرفت. داستان «ماهی سیاه کوچولو» (1347) بهدلایلی از جمله نوع متن، ساختار ویژۀ آن و گسترۀ مخاطبان با تفسیر و تأویلهای مختلف مواجه بوده است. در این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و براساس رویکرد نظریههای معطوف به خواننده، چگونگی تعامل میان خواننده و متن و به تَبَع آن، آفرینش و تطور معنا بهصورت درزمانی و همزمانی در سه بازه زمانی بررسی شد. نتایج نشان میدهد، واکنش خوانندگان به این اثر تا پیش از سال 1357، طبق پارادایم و افق انتظار مسلط، ذوقی، مبتنی بر ایدئولوژی و دارای رویکرد اجتماعی بود که در آن عمل قهرمان برجسته میشد، خوانشها اطلاعاتجویانه بود، گفتوگویی میان متن و خواننده شکل نمیگرفت و معنا بر متن تحمیل میشد. مطابق فضای گفتمانیِ پس از 1357 تا اواخر دهۀ 80، دریافتها تلفیقی بود و براساس افق انتظار ادبی در حوزۀ روایتشناسی و ساختار داستان بسامد داشت. این خوانشها در خوانشهای پیشین عدم تعین ایجاد میکردند و خواننده در گفتوگوی نیمهفعال با متن به بر ساختن شکل جدیدی از آبژۀ متنی میپرداخت. در پارادایم مسلطِ اواخر دهۀ 80 تا پایان دهۀ 90، خوانشها مبتنی بر نظریه و کارکردمحور بودند. رویکرد نشانهشناسی، بالاترین بسامد را در میان سایر رویکردهای خوانشی این اثر داشت. خوانشهای این دوره اغلب در دیالکتیک با خوانشهای دورۀ پیش بودند و عدم تعین تا دریافت اصلاحی را در متن و خوانشهای پیشین رقم میزدند و در نتیجۀ ادغام افق انتظار اجتماعی و ادبی، افق معنایی گستردهتری را پیشنهاد میدادند