نقطة مشترک نظریات روایتشناسان ساختگرا این است که در تحلیل یک گونة روایی، به جای تحلیل جزءجزء عناصر بر پایة بلاغت کهن، میتوان آن را به مثابة یک ساختار نظاممند دید که تمام اجزای آن ارتباطی درونی با یکدیگر دارند. «پیرنگ» یا «طرح» یا همان «توالی رخدادها»، مهمترین عنصری است که نسل اول و دوم روایتشناسان هردو بدان اهتمام ویژهای داشتهاند، با این تفاوت که نسل اول بیشتر بر توالی علّی و معلولی رخدادهای روایت تأکید کردهاند و نسل دوم، بهویژه ریمون کنان، توالی زمانی را نیز بر توالی علّی و معلولی رخدادها افزودهاند. در این مقاله، با بررسی 300 روایت از مکاشفات عرفا از مجموع 30 کتاب عرفانی قرن چهارم تا هفتم، مشخّص شده که ترکیب رخدادها در این روایات، هرچند در ظاهر تفاوتهایی با یکدیگر دارند، اما از الگوهای نسبتاً محدودی پیروی میکنند. این پژوهش نشان میدهد که علاوه بر مکاشفاتی که بر اساس توالی علّی و معلولی یا زمانی روایت شدهاند، در مواردی به نمونة روایاتی برمیخوریم که هیچ یک از توالیهای مذکور در آنها به چشم نمیخورد. در این گونه روایات، فقط لحظهای ناب از دریافتهای صاحب مکاشفه به صورت کاملاً موجز روایت شدهاست که این دسته از مکاشفات را با الهام از نام نوعی داستان کوتاه در فرانسه، مکاشفات «کوتاه ـ لحظهای» نامیدهایم