روایت‌شناسی یک داستان کوتاه از هوشنگ گلشیری براساس نظریه‌ی ژنت

Abstract

یکی از بارزترین ویژگی‏های داستان مدرنیستی معاصر استفاده از صناعات روایی فراوان در آن است. نویسندگان مدرنیست روزگار معاصر برای عرضه‌ی هستی‏شناسیِ نوین خود همواره از تکنیک‏های روایی پیچیده بهره گرفته‏اند و از روایت‏های کلاسیک و خطّیِ سده‏های پیشین دوری جسته‏اند. هوشنگ گلشیری یکی از داستان‏نویسان روزگار ماست که با بهره‏گیری از صناعات روایی فراوان آثاری پیچیده، چندلایه و دیریاب خلق کرده است. روایت پیچیده‌ی داستان‏های گلشیری از مهم‏ترین مشخّصه‏های سبک داستان‏نویسی اوست. در این پژوهش براساس نظریه‌ی ژنت، روایت‎شناس ساختارگرا، داستان کوتاهِ معصوم دوم روایت‏شناسی و تحلیل شده است. پس از گزارش نظریه‌ی ژنت، سه سطح رواییِ داستان، متنِ روایی و روایت‏گریِ این داستان کوتاه و مؤلّفه‏‎های رابط این سطوح «زمان دستوری: نظم و ترتیب، تداوم، بسامد»، «وجه یا حال و هوا: فاصله و کانونی‎شدگی» و «صدا یا لحن» تحلیل و بررسی می‏شود تا فنون و صناعاتِ کاربستی هوشنگ گلشیری در خلق این اثر نشان داده شود و نیز معلوم گردد که گلشیری به‌گونه‎ای مدرنیستی از این مؤلّفه‏‎های روایی استفاده کرده است. هدف این پژوهش آن است نشان دهد مطالعه‌ی ساختارِ روایی آثار گلشیری به درک پیچیدگی‏های آن‏ها کمک می‏کند و منجر به شناخت بیش‏تر جنبه‏های معنایی می‏شود

    Similar works

    Full text

    thumbnail-image