پژوهش حاضر، حکایتهای مرزباننامه را از دیدگاه روایتشناسی ساختارگرا بررسی میکند. هدف این پژوهش آن است تا نشان دهد در شکلگیری یک متن روایی چه عناصر و مولّفههایی نقش دارند؟ حکایتهای مرزباننامه تا چه اندازه از ساختار روایی برخوردار هستند؟ در پیکرهی اصلی مقاله، سطوح سه گانهی یک متن روایی یعنی داستان، گفتمان و روایتگری معرفی و سپس به عناصر و مولّفههایی که در شکلگیری یک متن روایی نقش دارند، اشاره میشود. نویسندگان پس از بررسی این عناصر و مولّفهها در حکایت دادمه و داستان به عنوان نمونه، به این نتیجه میرسند که حکایتهای مرزباننامهاز سه سطح فراداستانی، داستانی و زیرداستانی تشکیل میشوند. سطح داستانی و زیرداستانی نسبت به هم کارکردی مضمونی دارند و قابل تأویل به یک جملهی تشبیهی میباشند. در بازنمایی گفتار و افکار شخصیتها و راوی از گفت و گو استفاده میشود و بیشترین بسامد صدایی از آن شخصیتها میباشد. در مجموع، حکایتهای مرزباننامه با عناصر و مولّفههای روایتشناسی ساختارگرا تطابق دارد. از این رو، میتوان برای تمام حکایتهای مرزباننامه یک ساختار روایی مشابه ترسیم کرد